✍🏻به قلم ؛ مهدی حسینی
گاهی تاریخ، آدمهایی را به ما میدهد که اگر قدرشان را بدانیم، فقط یک نام در کتابها باقی نمیمانند؛ میتوانند یک شهر را زنده کنند، یک مقصد گردشگری بسازند و حتی اقتصاد یک منطقه را تغییر دهند.
شمس تبریزی از همین آدمهاست.
مردی که آمد، مولانا را دگرگون کرد؛ آنقدر که رابطه این دو، دیگر در قالب ساده «استاد و شاگرد» نمیگنجید. شمس، آینهای شد که مولانا در آن خودِ دیگری را دید؛ دیداری که حاصلش نه فقط دگرگونی یک انسان، بلکه یکی از ماندگارترین میراثهای عرفانی و ادبی جهان شد. مولانا پس از شمس، دیگر همان مولانای پیش از او نبود و جهان نیز از این دیدار، مولانایی را شناخت که قرنها بعد هنوز میلیونها انسان را به سوی خود میکشد.
امروز اما اتفاق مهمی برای شمس افتاده است.
پس از نزدیک دو دهه انتظار، بارگاه شمس تبریزی در خوی با حضور سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، افتتاح شد؛ پروژهای که بر اساس گزارشهای منتشرشده با اعتباری حدود ۲۵۰ میلیارد تومان به مرحله بهرهبرداری رسیده است. این مجموعه در حدود ۷ هزار مترمربع ساخته شده و علاوه بر فضای زیارتی، کتابخانه و امکانات پژوهشی نیز دارد.
خبر، در وهله اول یک خبر فرهنگی است؛ خبری خوش برای مردم خوی و برای دوستداران شمس.
اما اگر بخواهیم کمی فراتر نگاه کنیم، این خبر یک سؤال بزرگ اقتصادی و گردشگری نیز با خود دارد:
ما چند سال از ظرفیت گردشگری شمس تبریزی غافل بودهایم؟
برای یافتن پاسخ، کافی است به چند صد کیلومتر آنسوتر و به قونیه نگاه کنیم.
ترکیه سالهاست که از میراث مولانا، فقط نگهداری نمیکند؛ برای آن مقصد گردشگری ساخته است.
موزه و آرامگاه مولانا در قونیه در سال ۲۰۲۵ میلادی ۳ میلیون و ۶۲ هزار و ۸۰۰ بازدیدکننده داشته است. مدیر موزه گفته است که با احتساب برخی گروهها و ورودیهای غیرثبتشده در گیتهای اصلی، تعداد واقعی بازدیدکنندگان حتی میتواند به حدود ۳.۵ میلیون نفر برسد. حدود ۳۰۷ هزار نفر از بازدیدکنندگان ثبتشده نیز گردشگر خارجی بودهاند.
این فقط یک عدد نیست.
سه میلیون نفر یعنی سه میلیون سفر، سه میلیون تصمیم برای انتخاب یک مقصد، میلیونها شب اقامت، رستوران، حملونقل، خرید، صنایعدستی، تور، راهنمای گردشگری و دهها فعالیت اقتصادی دیگر.
مهمتر اینکه قونیه فقط به روزهای معمول سال اکتفا نکرده است. در مراسم «شب عروس» و برنامههای مرتبط با سالروز درگذشت مولانا، تنها در یک دوره ۱۰ روزه در سال ۲۰۲۵، موزه مولانا ۱۷۸ هزار بازدیدکننده داشته؛ یعنی به طور متوسط نزدیک به ۱۸ هزار نفر در روز.
ترکیه دقیقاً همینجا یک درس مهم به ما میدهد:
میراث فرهنگی زمانی به سرمایه گردشگری تبدیل میشود که برای آن روایت، رویداد، مقصد، زیرساخت و اقتصاد طراحی شود.
حالا به شمس برگردیم.
اگر مولانا در قونیه سالانه بیش از سه میلیون بازدیدکننده ایجاد میکند، چرا شمس نتواند بخشی از این جریان را به خوی بیاورد؟
البته مقایسه شمس با مولانا به معنای انتظار داشتن همان تعداد بازدیدکننده از روز نخست نیست. مولانا قرنهاست که در قونیه صاحب یک اکوسیستم گردشگری است؛ اما شمس تازه امروز صاحب یک بارگاه مناسب شده است.
با این حال، میتوان یک محاسبه ساده انجام داد.
اگر بارگاه شمس در یک افق چندساله بتواند فقط ۱۰ درصد از مقیاس بازدید فعلی موزه مولانا را جذب کند، یعنی حدود ۳۰۶ هزار بازدیدکننده در سال.
اگر این عدد به ۲۰ درصد برسد، به بیش از ۶۱۲ هزار نفر میرسیم.
و اگر روزی بتوانیم شمس را به یک مقصد بینالمللی تبدیل کنیم و به یک میلیون بازدیدکننده سالانه برسیم، دیگر با یک «بارگاه» صرفاً فرهنگی مواجه نیستیم؛ با یک موتور گردشگری منطقهای مواجهیم.
اما درآمد چقدر خواهد بود؟
اینجا باید مراقب باشیم که میان «درآمد مستقیم بارگاه» و «اثر اقتصادی گردشگر بر مقصد» تفاوت قائل شویم. هنوز هیچ آمار واقعی برای درآمد سالانه بارگاه شمس وجود ندارد و بنابراین هر عددی درباره درآمد آینده باید سناریویی باشد.
با این حال، یک شاخص قابل اتکا داریم: در سال ۲۰۲۵، درآمد گردشگری ترکیه به ۶۵.۲۳ میلیارد دلار رسید و تعداد بازدیدکنندگانی که از کشور خارج شدند ۶۳.۹ میلیون نفر بود؛ یعنی بهطور متوسط حدود هزار دلار به ازای هر بازدیدکننده در مقیاس کل اقتصاد گردشگری ترکیه.
طبیعتاً نمیتوان گفت هر بازدیدکننده شمس هزار دلار در خوی خرج خواهد کرد؛ چنین ادعایی غیرواقعی است. اما همین شاخص نشان میدهد گردشگری فقط بلیت ورودی یک بنا نیست.
حتی اگر برای یک سناریوی بسیار محافظهکارانه، فقط ۲۰۰ دلار هزینه گردشگری محلی به ازای هر گردشگر در نظر بگیریم، ۳۰۶ هزار بازدیدکننده میتواند معادل حدود ۶۱ میلیون دلار گردش مالی مستقیم و غیرمستقیم در مقصد ایجاد کند.
با ۶۱۲ هزار بازدیدکننده، این رقم به حدود ۱۲۲ میلیون دلار میرسد و با یک میلیون بازدیدکننده، به حدود ۲۰۰ میلیون دلار خواهد رسید.
تأکید میکنم: اینها پیشبینی درآمد بارگاه نیستند؛ سناریوهای اقتصادی برای نشان دادن اندازه ظرفیت هستند. میزان واقعی هزینهکرد گردشگران شمس باید پس از ایجاد مقصد، بر اساس مدت اقامت، سهم گردشگران خارجی، نوع سفر و الگوی هزینهکرد آنها اندازهگیری شود.
اما حتی همین محاسبه ساده، یک واقعیت را آشکار میکند:
سرمایه اصلی بارگاه شمس، ساختمان آن نیست؛ گردشگری است که میتواند به دنبال آن شکل بگیرد.
اینجاست که تفاوت ما با ترکیه اهمیت پیدا میکند.
ترکیه از مولانا فقط یک آرامگاه نساخته است. پیرامون مولانا، یک روایت جهانی ساخته؛ از موزه و سماع گرفته تا جشنواره، رویدادهای بینالمللی، هتل، رستوران، صنایعدستی، تورهای تخصصی و برند شهری «قونیه».
در سال ۲۰۲۵ نیز شهرداری و نهادهای محلی قونیه برای دوره شب عروس، مجموعهای از جاذبههای شهری را فعال کردند که تنها در یکی از بخشهای گردشگری شهر طی این دوره حدود ۱۲۰ هزار بازدید ثبت شد.
ما اما امروز تازه بارگاه شمس را افتتاح کردهایم.
شاید بتوان گفت این اتفاق، با همه تأخیرش، یک فرصت تاریخی است؛ فرصتی برای اینکه خوی را نه فقط به عنوان محل دفن شمس، بلکه به عنوان شهر شمس در نقشه گردشگری جهان تعریف کنیم.
این البته نیازمند یک تصمیم بزرگتر است.
نباید تصور کنیم با ساخت یک بنا، گردشگر خودبهخود خواهد آمد.
گردشگر را باید دعوت کرد؛ باید برای او داستان ساخت، مسیر طراحی کرد، تجربه ایجاد کرد و دلیل سفر به وجود آورد.
خوی میتواند با محوریت شمس، یک بسته کامل گردشگری فرهنگی و عرفانی طراحی کند؛ از موزه و مرکز مطالعات شمس و مولانا تا جشنواره سالانه، هفته شمس، رویدادهای بینالمللی عرفان، موسیقی و ادبیات، تورهای مشترک ایران و ترکیه، مسیر گردشگری شمس ـ مولانا و برنامههای ویژه برای گردشگران خارجی.
حتی میتوان یک ایده بزرگتر را مطرح کرد:
«مسیر شمس و مولانا»
چرا باید شمس و مولانا را در دو سوی مرزهای امروز از هم جدا کنیم؟
یکی در خوی آرمیده و دیگری در قونیه به یک برند جهانی تبدیل شده است.
این دو، در تاریخ از هم جدا نبودند.
چرا در گردشگری جدا باشند؟
اتفاقاً میتوان یک مسیر فرهنگی بینالمللی طراحی کرد که خوی، تبریز، قونیه و دیگر نقاط مرتبط با زندگی و سیر این دو چهره بزرگ را در یک شبکه گردشگری قرار دهد. این مسیر میتواند نهتنها برای گردشگران ایرانی و ترک، بلکه برای بازارهای فرهنگی اروپا، شرق آسیا، آسیای مرکزی و گردشگران علاقهمند به ادبیات و عرفان جذاب باشد.
و شاید این همان نقطهای باشد که باید از خودمان بپرسیم:
اگر ترکیه توانسته از مولانای ما یک برند جهانی گردشگری بسازد، چرا ما نتوانیم از شمس خودمان یک مقصد جهانی بسازیم؟
من چند سال پیش که به خوی رفتم و وضعیت مزار شمس را دیدم، واقعاً ناراحت شدم. برای من که سالها با حوزه گردشگری و میراث فرهنگی سروکار داشتهام، دیدن وضعیت آن مکان برای شخصیتی با چنین جایگاه جهانی، باورکردنی نبود.
امروز اما باید خوشحال باشیم.
نه فقط به خاطر اینکه بالاخره ساختمانی ساخته شده است؛ بلکه به این دلیل که شاید بعد از سالها، فرصتی برای بازگرداندن شمس به جایگاه شایستهاش فراهم شده است.
اما این پایان راه نیست.
افتتاح بارگاه شمس، آغاز یک پروژه بزرگتر است؛ پروژهای به نام «گردشگری شمس».
اگر فردا فقط چند اتوبوس گردشگر ایرانی به خوی بیایند، عکس بگیرند، فاتحهای بخوانند و برگردند، ما هنوز بخش کوچکی از ظرفیت شمس را دیدهایم.
اما اگر خوی بتواند سالانه صدها هزار گردشگر داخلی و خارجی جذب کند، اگر اقامت گردشگران افزایش پیدا کند، اگر هتلها، رستورانها، راهنمایان، صنایعدستی، فروشگاهها و کسبوکارهای محلی از آن منتفع شوند، اگر دانشجویان و پژوهشگران جهان برای شناخت شمس به خوی بیایند و اگر نام خوی در کنار نام شمس در ذهن گردشگران جهان ثبت شود، آن وقت میتوان گفت این پروژه واقعاً به ثمر نشسته است.
ترکیه به ما نشان داده است که یک شخصیت فرهنگی میتواند اقتصاد یک شهر را تحت تأثیر قرار دهد.
ما امروز بارگاه شمس را افتتاح کردهایم.
حالا نوبت آن است که گردشگری شمس را افتتاح کنیم.
شاید شمس، پس از قرنها، دوباره آمده باشد تا چیزی را به ما بیاموزد:
گاهی بزرگترین گنجها، همانهایی هستند که سالها کنار دستمان بودهاند و ما ارزششان را ندیدهایم.
و امروز، شاید مهمترین سؤال این نباشد که چرا این بارگاه دیر ساخته شد؛
بلکه این باشد که:
از امروز با شمس چه خواهیم کرد؟
آیا او را در یک بنای تازه محصور میکنیم؟
یا از او، برای خوی، آذربایجان و ایران، یک مقصد جهانی میسازیم؟







